بوسیله آریا
18. December 2009 21:06
روزهای دارند میگذرد و من نمی دونم دارم عمرم رو تلف میکنم یا خودمو بیخیال از مشکلات این صبر بی انتها میکنم. نمی دونم اگر آدم زندانی باشه اونم حبس ابد چی میشه! به حر حال سیل ویزاها سرازیر شده و برای من زیاد نشونه خوبی نیست که ما میریم برای سال بعد و اونم معلوم نیست کی دوباره آفیسر ها اجازه صدور ویزا ها رو پیدا میکنند. به هر حال بعد از این چند سال به این نتیجه رسیدم که مسایلی که کنترل توی دست من نیست براشون زیاد نباید زور بزنم. بیخیال نمیشوم ولی زور الکی نمیزنم.
رییس بزرگ رفت به آدلاید و معلوم نیست کی ببینمش. دلم برایش تنگ شد ولی زیاد ناراحت نیستم چون فکر میکنم از بقیه زودتر میبینمش و ارتباطمون حفظ میشه. شرکت هم وضعش خوبه ولی مشکل اصلی رفتن بنده حقیره و باید یکی رو پیدا کنیم که آچار فرانسه باشه. اگه کسی فکر میکنه بتونه مسولیت بخش نرم افزار یک شرکت رو به عهده بگیره و حداقل 2 سال توی شرکت باشه یک mail به من برنه (zanganeh{@}gmail{.}com) و رزومه بفرسته.
دارم روی Design Pattern ها کار میکنم و در کنارش میخواهم یک کار ASP.Net هم شروع کنم که یکم یادم بیاد این چی بود! شاید یک weblog نوشتم و از شر این برنامه خلاص شدم. زیاد بد نیست ولی مثلا باید 10 دفعه login کمی تا بزاره یک واردش بشی ولی یک خاصیت خوب داره اینه DB اون هم برای SQL Server کار میکنه و هم XML. خوب برای من که حوصله سر و کله زدن با SQL Server ندارم خیلی حال میده. دوباره نوشتن این وبلاگ هم یک ایده خوبه ها! ادامه میدم و براتون میگه چی کار میخواهم بکنم.. اگر کسی دوست داشت با من همراه بشه شاید یک چیزی شد!
